أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )

333

قانون ( فارسى )

1 - خشخاش كاشتنى : از تخمش نان مىسازند و براى بهبود مىخورند . يا تخمش را به جاى كنجد در عسل مىريزند يا همراه قبيده بادام ( حلوامغزى ) مىخورند . غوزهء اين نوع از خشخاش مستطيل و تخمش سفيد است . 2 - خشخاش بيابانى : غوزه‌اش تقريبا به پهنى گرايش دارد و تخمش سياه و بعضى آن را ( راوس ) گويند . زيرا رطوبتى نرم از آن مىتراود . 3 - خشخاش بيابانى كوچك هم هست كه از هر دو نوع نامبرده كوچكتر است و به اندازهء آنها زيبا نيست و غوزه‌هايش مستطيل است و هر سه باهم در قوت برابرند . بايد هنوز خشك ناشده غوزهء خشخاش را چيد و كوبيد و قرص ساخت و خشكانيد و نگه داشت . بدست آوردن افيون از خشخاش دو طريقه دارد : أ - بعضى غوزهء خشخاش سياه را با برگهاى آن مىچينند و مىكوبند و بوسيلهء عصاره ( آبگيرى ) افشره از آن مىگيرند و در هاون سنگى آن را مىسايند و از آن قرصها سازند و افيون بدست آرند و اين نوع افيون را ( منفونيون ) نامند و از افيون راستين كه شيرهء خشخاش است ناتوانتر است . ب - براى ساختن افيون هنگامى كه شبنم از گياهان برخيزد با نوك كارد اطراف خشخاش را نشتر مىزنند و شيار مىكنند اما شيارها بايد سطحى باشد و غوزه سوراخ نشود . در تيغ زدن بايد دقت كنند كه از اولين تكهء غوزه كه شروع مىكنند شيارها مستقيم بروند و نيشتر زياد فشار نياورد . هرگاه شير از آن تراويد آن را بوسيلهء انگشت چيد و در صدفى جمع كرد ، و منتظر ماند هرآنچه بعدا مىتراود آن به آن آن را با دست بچينند زيرا مىبينى كه هر وقت شير را از آن پاك كردند باز به جاى آن شير ديگر مىآيد . اين تراوش از زخم غوزه تمام مدت روز دوام دارد و شايد فرداى آن روز هم بتراود . سپس بايد شيره را در هاون سنگى بسايند و قرصها از آن سازند و نگه دارند . 4 - نوعى ديگر از تيرهء خشخاش هست كه بعضى از مردم آن را ( قارالتول ؟ ) مىنامند كه به معنى كنار آبى است . برگ اين خشخاش سفيد و كركى و دندانه‌دار و به دندانه‌هاى اره مىماند . و برگ و ساقه‌اش به برگ و ساقهء خشخاش بيابانى شبيه است و گلش زرد و تخمهاى ريزش در نيامكهاى واژگون كه به شاخ حيوان مىمانند قرار دارند . تخمها سياه‌رنگ و ريز و تو گويى تخم خشخاش سياه است . بيخش از زمين سر برزده ستبر و سياه است و اكثرا در كرانهء دريا و زمينهاى زبر مىرويد . بعضى در اشتباه افتاده‌اند كه پندارند ( ماميثا ) شيرهء اين نوع از خشخاش است . علت اين اشتباه مشابه بودن برگ اين خشخاش با برگ خشخاش شاخدار است . 5 - نوعى ديگر از تيرهء خشخاش ، خشخاش كره‌اى است و اين نام را از آن گرفته كه در سفيدرنگى به كره مىماند . « 1 » كه بعضى اين نوع را ( منقورافردوس ) گويند . بلندى ساقه‌اش تقريبا يك وجب است . برگهاى كوچك دارد كه به برگ ( اسمطوريون ) مىمانند . ثمرى هم دارد . اين نوع از خشخاش سراپا سفيد و ساقه و ثمر و برگش به رنگ ( زبد - كره - يا - كف ) است . بيخش باريك . گاهى تماما مىرسد كه رسيدنش در تابستان صورت مىگيرد ثمرش را مىچينند و خشك مىكنند و نگه مىدارند . گزينش : از

--> ( 1 ) - خشخاش زبدى نوشته - زبد - كرهء شير است - زبد - كف است - معلوم نيست كدام منظور بوده .